آخرین اخبار
اخبار > هاروت و ماروت از واقعیت تا افسانه - بخش 1
آمار بازدید
 بازدید این صفحه : 223420
 کل بازدید : 769969
 


 

زمان انتشار خبر: ٢٠:٣٤ / 1393/10/27        کد:٤١٣٩٣٧     

هاروت و ماروت از واقعیت تا افسانه - بخش 1

هاروت و ماروت از واقعیت تا افسانه - بخش 1


از نظر قرآن کریم، هاروت و ماروت براى آموزش سحر به مردم، از جمع فرشتگان انتخاب و به زمین آمدند تا مردم در پرتو آگاهى از سحر، در مقابل سحر ساحران و شیاطین ایستاده، با آن ها مبارزه کنند.


 

بخش اول

چکیده

پس از رحلت نبى مکرم اسلام(صلى الله علیه وآله) و گرایش برخى از علماى اهل کتاب به دین مبین اسلام و نیز رواج اسرائیلیات، داستان ها و مطالبى از منابع یهود و یونان باستان وارد تفاسیر مسلمانان شد که از جمله آن ها مى توان به افسانه هاروت و ماروت اشاره کرد. از نظر قرآن کریم، هاروت و ماروت براى آموزش سحر به مردم، از جمع فرشتگان انتخاب و به زمین آمدند تا مردم در پرتو آگاهى از سحر، در مقابل سحر ساحران و شیاطین ایستاده، با آن ها مبارزه کنند.

اما در تفاسیر، ذیل آیه 102 سوره مبارکه بقره، داستانى در مورد هاروت و ماروت نقل شده که اختلافات فراوانى دارد. در این میان، معروف ترین آن ها این است که زمانى که عصیان بنى آدم افزون شد، فرشتگان به عصیان بنى آدم به محضر خداوند اعتراض کرده و خداوند به ایشان دستور داد که از میان خود چند فرشته را انتخاب کنند که آنان هاروت و ماروت را برگزیدند. سپس آن دو به زمین آمدند و مرتکب گناهانى شدند. هاروت و ماروت پس از ارتکاب این گناهان، به دستور خداوند، مخیّر به انتخاب بین عذاب دنیوى و اخروى شدند که در نهایت، عذاب دنیوى را اختیار کردند و در چاهى به نام بابل آویزان شدند و عذاب آن ها هم چنان ادامه دارد.

در این مقاله، براى بررسى داستان هاروت و ماروت به نقل هاى گوناگون موجود اشاره شده، سپس با معرفى راویان اصلى داستان، آن را بر اساس دلایل نقلى و عقلى در بوته نقد مى نهیم.

مقدمه

قرآن کریم کتاب انسان ساز الهى نکته هاى پرمحتوا و مفید براى بشریت دارد و آیات آن نیازمند تفسیر دقیق براى فهم بیشتر است.

گاهى برخى مفسران بزرگوار در تفسیر برخى آیات، به داستان ها و احادیثى استناد کرده اند که راویان موثّقى ندارند. به علاوه متن برخى از آن ها با نص قرآن کریم در تناقض آشکار است که از آن جمله مى توان به افسانه هاروت و ماروت اشاره کرد که در کتاب هاى تفسیرى شیعه و سنى در تفسیر آیه 102 سوره بقره آمده است. افسانه نقل شده با آن چه در آیه یاد شده آمده، اختلاف فراوانى دارد. هدف از نگارش این مقاله، یافتن پاسخ سؤالاتى است که در مورد این داستان به ذهن مى رسد؛ پاسخى مستدل و علمى.

وَاتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّیاطِینُ عَلى مُلْکِ سُلَیْمانَ وَما کَفَرَ سُلَیْمانُ وَلکِنَّ الشَّیاطِینَ کَفَرُوا یُعَلِّمُونَ النّاسَ السِّحْرَ وَما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَکَیْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَمارُوتَ وَما یُعَلِّمانِ مِنْ أَحَد حَتّى یَقُولا إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَکْفُرْ فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما یُفَرِّقُونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَزَوْجِهِ وَما هُمْ بِضارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَد إِلاّ بِإِذْنِ اللهِ وَیَتَعَلَّمُونَ ما یَضُرُّهُمْ وَلا یَنْفَعُهُمْ وَلَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَراهُ ما لَهُ فِى الآْخِرَةِ مِنْ خَلاق وَلَبِئْسَ ما شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ؛2

و آن چه را که شیطان ]صفت[ها در سلطنت سلیمان خوانده ]و درس گرفته [بودند، پیروى کردند. و سلیمان کفر نورزید، لیکن آن شیطان ]صفت[ها به کفر گراییدند که به مردم سحر مى آموختند. و ]نیز از[ آن چه بر دو فرشته، هاروت و ماروت در بابل فرو فرستاده شده بود ]پیروى کردند[، با این که آن دو ]فرشته[ هیچ کس را تعلیم ]سحر [نمى کردند مگر آن که ]قبلا به او [مى گفتند: «ما ]وسیله[ آزمایشى ]براى شما [هستیم، پس زنهار کافر نشوى.» و]لى[ آن ها از آن دو ]فرشته [چیزهایى مى آموختند که به وسیله آن میان مرد و همسرش جدایى بیفکنند. هرچند بدون فرمان خدا نمى توانستند به وسیله آن به احدى زیان برسانند. و ]خلاصه [چیزى مى آموختند که برایشان زیان داشت، و سودى بدیشان نمى رسانید. و قطعاً ]یهودیان [دریافته بودند که هرکس خریدار این ]متاع [باشد، در آخرت بهره اى ندارد. وه که چه بد بود آن چه به جان خریدند، اگر مى دانستند.

طرح مسئله

در مورد این ماجرا داستان ها و اقوال گوناگونى مطرح شده که در تعارض آشکار با یکدیگرند.

از نظر قرآن کریم هاروت و ماروت براى آموزش سحر به مردم از جمع فرشتگان انتخاب و به زمین آمدند تا مردم در پرتو آگاهى از سحر، در مقابل سحر ساحران و شیاطین ایستاده، با آن ها مبارزه کنند.

برخى گفته اند که آن دو در ابتدا ارواح طبیعت بوده اند، سپس به صورت فرشته درآمده و آدمیان باستان آن ها را پرستش مى کرده اند.

برخى دیگر «مَلَکَیْن» (با فتح لام) را که در آیه مورد بحث آمده «مَلِکَیْن» (با کسر لام) خوانده و آن دو را به عنوان دو پادشاه حاکم بابل معرفى کرده اند که در میان مردم، مشغول ترویج سحر و جادو بوده اند. برخى دیگر نیز گفته اند که آن دو، نه فرشته بوده اند و نه پادشاه، بلکه دو موجود با ظاهرى زیبا، ولى شیطان صفت بوده اند.

اما در این میان، افسانه معروفى نیز وجود دارد که گفته شده زمانى که عصیان بنى آدم افزون شد، فرشتگان از عصیان بنى آدم، به محضر خداوند اعتراض کردند و خداوند به ایشان دستور داد که از میان خود چند فرشته3 را انتخاب کنند و آنان هاروت و ماروت را برگزیدند. سپس آن دو به زمین آمدند و مرتکب گناهانى همچون قتل نفس، شرب خمر، سجده بر بت و زنا شدند که سبب این گناهان، زنى زیبارو به نام زهره بود که او نیز پس از فراگرفتن نام اعظم خداوند به آسمان ها رفت و به صورت ستاره زهره فعلى مسخ گردید. هاروت و ماروت نیز به دستور خداوند، مخیر به انتخاب بین عذاب دنیوى و اخروى شدند که در نهایت، عذاب دنیوى را اختیار کردند و در چاهى به نام بابل آویزان شدند و عذاب آن ها همچنان ادامه دارد.

سؤال هاى تحقیق

با توجه به آن چه گفته شد، در این جا چند پرسش مطرح است:

1. آیا این سخن که هاروت و ماروت، معصیت خدا کردند پشتوانه روایى دارد یا خیر؟

2. هاروت و ماروت، فرشته بوده اند یا پادشاه؟

3. با فرض صحت فرشته بودن این دو، آیا انجام معصیت توسط ایشان با عصمت فرشتگان منافاتى ندارد؟

فرضیات تحقیق

1. هاروت و ماروت دو فرشته از فرشتگان الهى بوده اند؛

2. افسانه نقل شده درباره هاروت و ماروت خرافى و جعلى است.

تعاریف و مفاهیم واژگان تحقیق

هاروت و ماروت: «الفاظ هاروت و ماروت اصلا آرامى و معنى آن ها شرارت و سرکشى است».4

در کتاب واژه هاى دخیل در قرآن مجید آمده است که: «مارگلیوث گمان مى برد که ریخت و هیأت این نام ها دلیل بر اصل آرامى آن هاست و آن ها را مظهر و تجسّم آرامى، شرارت و عصیان مى داند».5

امّا لفظ ماروت در زبان سریانى هم آمده است، و در این زبان به معناى شاهنشاهى است.6 در مورد عربى یا غیر عربى بودن این اسم ها، اغلب مفسران گفته اند که این دو واژه، غیر منصرف هستند، چون علاوه بر غیر عربى بودنشان، معرفه نیز مى باشند.7

برخى نیز گمان مى کنند که این دو واژه از «هَرت» و «مَرت» گرفته شده اند.8 امّا اگر هاروت و ماروت از این دو ریشه باشند، باید منصرف مى شدند و این خود دلیلى بر نادرست بودن این نظریه است.9 از نظر Sant clair tisdalle، نام هاروت و ماروت، ایرانى الاصل است.10

در این مقاله، مراد از هاروت و ماروت، دو فرشته از فرشتگان خداوند متعال است که خداوند براى ابطال سحر، ایشان را به زمین فرستاد تا به مردم، طریقه ابطال سحر را آموزش دهند و چون هاروت و ماروت در آیه شریفه سوره بقره «وَما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَکَیْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَمارُوتَ»11 مفتوح آمده، در حالى که بایستى مکسور مى آمد، غیر منصرف اند و لغت غیر عربى مى باشد.

مَلِک: «شاهى، کشور (ملک) پادشاه».12

ملائکه (جمع مَلَک): «فرشتگان، پیام رسانندگان یا از (مُلک نیرو) و از آن جائیکه فرشتگان به مفهوم نیروئیها مى باشند که در همه چیز و همه جا وجود دارند و علت بالیدگى و حفظ و کمال اشیاء مى شوند.»13 در این مقاله، منظور از مَلِک، پادشاه و مراد از مَلَک، فرشته مى باشد.

جَعْل در تعریف لغوى، عوض کردن چیزى از حالت و معناى اصلى آن است و در اصطلاح، مطلبى را نادرست و دروغ ادا کردن است.

هاروت و ماروت در کتاب هاى غیر اسلامى

الفاظ هاروت و ماروت طبق گفته مورخان در کتاب هایى مثل کتاب هاى ارمنى، اوستا، کتاب هاى تاریخىِ مصر و در متن اسلاونى خنوخ و... با تغییر قابل ملاحظه اى آمده است.

Sant clair tisdalle، با نام هوروت به معناى حاصل خیزى، و موروت به معناى بى مرگى در یک کتاب ارمنى برخورد کرده که این دو لفظ نام دو خدا از خدایان کوه مازیس یا آرارات مى باشد.14

وتس نلد در یک افسانه مصرى که خود او آن را ترجمه کرده، به دو نام «هورواناتى» و «آمه رکاتى» برخورد کرده است که شبیه اسامى هاروت و ماروت هستند. وى خواستار منطبق کردن هاروت و ماروت بر آن ها شده است.15

در اوستا نیز الفاظى به چشم مى خورد که به لغات هاروت و ماروت بى شباهت نیستند. آرتور جفرى در کتاب واژه هاى دخیل در قرآن مجید مى نویسد: لاگارد آن ها را با هئوروتات16 و امرتات17 در اوستا که بعداً در فارسى جدید به صورت خرداد و مرداد درآمده اند، یکى دانسته است.18

این مطلب با اندکى تغییر در کتاب هاى اعلام قرآن و فرهنگ کامل لغات قرآن آمده است.19 هم چنین در متن اسلاونى خنوخ (باب 33، آیه 11، ب)، هاروت و ماروت به صورت اریوخ20 و ماریوخ21 آمده اند.22

اسامى اصلى هاروت و ماروت از نظر ثعلبى

ثعلبى، فرشتگانى را که به زمین آمدند، سه تن مى داند: «عزا، عزایا و عزربائیل». عزربائیل از همان روز نخست، پشیمان شد و از درگاه الهى درخواست کرد که به آسمان برگردد. خداوند نیز دعاى او را اجابت کرد. ولى دو تن دیگر معصیت کردند و پس از ارتکاب گناه، نامشان از عزا و عزایا به هاروت و ماروت تغییر کرد.23

هاروت و ماروت، دو فرشته الهى

قرآن مجید در آیه 102 سوره مبارکه بقره از هاروت و ماروت به عنوان دو فرشته نام برده است. در کتاب هاى متعددى نیز بیشتر با همین دو عنوان از آن ها یاد شده است، با این تفاوت که پس از ذکر نام ایشان و اشاره به فرشته بودنشان، به انجام معصیت و عذاب شدنشان اشاره شده که درباره صحت و سقم این مسئله بحث خواهیم کرد.

اکنون سخن افرادى را که به فرشته بودن هاروت و ماروت و عذاب شدن ایشان اشاره کرده اند، نقل مى کنیم:

از نظر علامه سیل24، مترجم و مفسر قرآن، آن دو طبق نوشته مغان ایران، دو فرشته بودند که نافرمانى خداوند کرده، از این رو به فرمان خدا در چاه بابل آویزان شدند.25 کلبى نیز بیان مى کند که این دو، دو فرشته اند که در بابل آن ها را عذاب مى کنند.26 در کتاب ترجمان القرآن درباره تعریف هاروت، ذیل این واژه آمده است: «فرشته اى است آویخته نگونسار در چاه بابل».27 همین تعریف نیز ذیل واژه ماروت آمده است.28

البته در برخى کتاب ها پس از معرفى هاروت و ماروت، اشاره اى به معصیت آن ها نشده است. براى مثال در العقد الفرید آمده است که هاروت و ماروت دو فرشته بودند که پس از آمدن به بابل، به مردم آموزش سحر دادند.29 این مطلب در تفسیر کابلى و لسان العرب نیز آمده است.30

غیر از مطالب گفته شده، نقل دیگرى وجود دارد که مى گوید: این ها در ابتدا ارواح طبیعت بودند، و سپس به صورت فرشتگان درآمدند، و ارمنیان باستان آن ها را به عنوان دو خدا ستایش مى کردند.31

قول ضعیف دیگرى نیز وجود دارد که مى گوید هاروت و ماروت همان جبرئیل و میکائیل مى باشند.32 ضعف این قول به این دلیل است که خداوند متعال در چند آیه قبل از آیه 102 سوره بقره، (در آیه 98)، صراحتاً الفاظ «جبرئیل» و «میکائیل» را به کار برده و بهجاى آن ها از الفاظ دیگرى استفاده نکرده است. علاوه بر این، جبرئیل در قرآن با نام هاى دیگرى همچون «روح القدس» و «روح» نیز معرفى شده است و غیر از این ها نام هاى دیگرى براى جبرئیل ذکر نشده است.

آیا هاروت و ماروت انسان و پادشاه بودند؟

عده اى نیز لفظ «مَلَکینِ» در آیه شریفه را «مَلِکینِ» خوانده اند که برخى از آن ها عبارت اند از: ابن عباس، ابن أبزى، ضحّاک و حسن بصرى.33

دلیل ابن عباس این است که وى مى گوید چطور ممکن است دو نفر انسان بى دین را فرشته بنامیم، پس آن ها دو پادشاه بوده اند.34

عدّه اى دیگر، هاروت و ماروت را دو مرد مثل مردم دیگر دانسته اند.35 و عده اى نیز آن دو را دو مرد سخت و نیرومند و قوى و بى ایمان دانسته اند.36 برخى دیگر نیز گفته اند که مراد از هاروت و ماروت، دو پیامبر الهى یعنى داوود و سلیمان است.37

داستان پادشاهى هاروت و ماروت

در کتاب ترجمه تفسیر طبرى آمده است که هاروت و ماروت دو پادشاه بودند از بین مردمان که پادشاهى زمین را بر عهده داشتند و از زمانى که خداوند متعال این جهان را به آدم سپرد و ابلیس را لعنت کرد، بعد از آن به هیچ فرشته اى در روى زمین پادشاهى نداد و این هاروت و ماروت هم از فرزندان آدم بودند که خدا آن ها را به وسیله گناه، امتحان کرد.38

اشکال داستان یاد شده این است که شیطان، فرشته نبود، بلکه از جنیان بود که از فرمان خدا مبنى بر سجده به حضرت آدم(علیه السلام)در زمان خلقت آدم، سرپیچى کرد و خداوند متعال او را لعنت کرد و از درگاه خویش راند.39

مأموریت هاروت و ماروت از زبان قرآن مجید و ائمه اطهار(علیهم السلام)

در قرآن مجید آمده است که دو فرشته نازل شده به سوى مردم، یعنى هاروت و ماروت، به مردم سحر آموزش مى دادند، نه براى این که مردم از آن در جهت کارهاى خلاف و از جمله تفرقه بین زن و شوهر استفاده کنند، بلکه در جهت مقابله با سحرِ شیاطین و ساحران آن را به کار بندند.40

زجاج از حضرت على(علیه السلام) روایت مى کند که حضرت فرمودند: هاروت و ماروت، دور شدن از سحر را به مردم یاد مى دادند، نه آمدن به سمت سحر را.41

امام رضا(علیه السلام) در این باره مى فرمایند: هاروت و ماروت دو فرشته بودند که به مردم سحر آموختند تا از سحر جادوگران پرهیز کنند و آن را باطل نمایند، و به هرکس چیزى در این باره مى آموختند و به او مى گفتند: «إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَکْفُرْ؛42 ما، وسیله آزمایش تو هستیم، کافر نشو»، ولى گروهى با به کارگیرى چیزى که دستور داشتند از آن دورى کنند، کافر شدند و به وسیله آن چه مى آموختند بین زن و شوهر جدایى مى انداختند.43

امام جعفر صادق(علیه السلام) و امام حسن عسکرى(علیه السلام) نیز درباره مأموریت هاروت و ماروت، فرمایشى دارند، و جالب این جاست که کمترین اختلافى در این دو حدیث دیده نمى شود. در کتاب تفسیر جامع به نقل از امام جعفر صادق(علیه السلام) آمده است که حضرت مى فرمایند: پس از نوحِ پیغمبر، سحر و عقیده و موهومات زیاد شده بود. خداوند دو فرشته هاروت و ماروت را نزد پیغمبر آن زمان فرستاد که عملیات ساحران را براى او بیان نموده و ضمناً براى ابطال سحر و رد کردن حیله و نیرنگ آن ها اطلاعاتى به او بدهد. پیغمبر مزبور از آن دو فرشته، تعلیماتى فراگرفت و به امر خدا به مردم یاد داد که سحر جادوگران را شناخته و براى باطل نمودن آن ها از دانستنى هایى که به دست آورده بودند، استفاده کنند و به ایشان تأکید و امر شد که خودشان سحر نکنند.44

مطلب بالا با اندکى تغییر به نقل از امام حسن عسکرى(علیه السلام) نیز بیان شده است. حضرت مى فرمایند: بعد از نوح(علیه السلام)جادوگران و فریب کاران، بسیار شده بودند، لذا خداوند عز و جل دو فرشته را به سوى پیامبر آن زمان فرستاد و به آن دو مأموریت داد که سحر و چگونگى ابطال آن را به آن پیامبر بیاموزند، او نیز آن مطالب را از آن دو فرشته دریافت کرده و به فرمان خدا آن را به مردم آموخت و به آن دو دستور داد تا به این وسیله در مقابل سحر ایستادگى کرده، آن را باطل نمایند.45

از مطالب گفته شده چنین برمى آید که مأموریت و وظیفه هاروت و ماروت آموزش سحر به مردم به منظور ایستادگى و مقابله با سحر ساحران و ابطال آن بود.

افسانه منقول درباره هاروت و ماروت

در این بخش، افسانه نقل شده و جنجال برانگیز درباره هاروت و ماروت را بیان مى کنیم. البته این داستان تقریباً در اکثر کتاب ها شبیه به هم نقل شده است، اما سعى بر آن بوده که این داستان از کتاب هاى متعددى نقل شود تا قسمت هاى مورد اختلاف نیز مشخص شد و از این طریق به نتیجه اى کلى درباره این داستان برسیم.

در کتاب عیون اخبار الرضا(علیه السلام) آمده است: یوسف بن محمد بن زیاد و على بن محمد بن سیّار از پدران خود (که راویان این حدیث هستند) نقل کرده اند که آن دو به امام عسکرى(علیه السلام) عرض کردند: عدّه اى نزد ما گمان مى کنند که هاروت و ماروت دو فرشته بودند که وقتى که عصیان بنى آدم زیاد شد، خداوند آن دو را از بین ملائکه برگزید و با ملَک دیگرى به دار دنیا فرستاد، و آن دو مجذوب زهره شدند و خواستند با او زنا کنند و شراب خوردند و آدم کشى کردند و خداوند آنان را در بابل عذاب فرمود و جادوگران، از آن دو، سحر و جادو مى آموختند و خداوند آن زن را مسخ کرده و به صورت این ستاره (یعنى ستاره زهره) درآورد.46

در تفسیر احسن الحدیث آمده است: نقل شده: هاروت و ماروت دو فرشته بودند، از دیدن کارهاى بدکاران به درگاه خدا شکایت کردند. خدا به آن ها قوه شهوت داده بر زمین فرستاد، آن ها پس از آمدن، زنا کردند، خمر خوردند، به بت سجده کردند و قتل نفس نمودند، خداوند آن ها را در هوا معلّق کرد و تا قیامت، معذّب خواهند بود.47

در کتاب اعلام قرآن این داستان بدین صورت نقل شده است: فرشتگان به بنى آدم به دیده حقارت نظر افکندند. خداوند به ایشان گفت: اگر شما به جاى آدمیان بودید و قواى نفسانى آن ها را داشتید بهتر از ایشان رفتار نمى کردید. فرشتگان از خدا خواستار آزمایش شدند و خداوند براى آزمایش، دو تن از آنان را به نام هاروت و ماروت به زمین فرستاد و به ایشان فرمان داد که از گناهان عظیم من جمله شرک و زنا و قتل نفس و باده نوشى خوددارى کنند

. چون فرشتگان به زمین آمدند به زودى فریفته زن زیبایى شدند و در حالِ عملِ نامشروع، گرفتار گردیدند و مزاحم خود را کشتند. خداوند به فرشتگان فرمان داد که به حال هم جنسان خویش در زمین، نظر افکنند. فرشتگان ماجرا را دیدند و به حکمت خدا پى بردند. هاروت و ماروت میان عذاب دنیوى و اخروى مخیّر گردیدند و ایشان عذاب دنیوى را اختیار کردند، لذا در بابل محبوس شدند تا کیفر کامل گناه خود را تحمل کنند.48

در تفسیر الجامع لاحکام القرآن علاوه بر موارد بالا آمده است: زهره (زنى که هاروت و ماروت به وسیله آن به فتنه افتادند) از هاروت و ماروت درباره اسمى که به وسیله آن به آسمان مى روند، سؤال کرد و آن دو، آن اسم را به او آموختند و زهره پس از گفتن آن اسم به آسمان رفت و سپس به صورت یک ستاره مسخ گردید.49

در کتاب ترجمه تفسیر طبرى نیز آمده است: وقتى هاروت و ماروت به زمین آمدند، زنى را دیدند که بسیار زیبارو بود و هاروت و ماروت، آن زن را به سوى خود خواندند و آن زن سه شرط بر جلوى آن ها قرار داد و گفت: اگر مى خواهید که من از شما اطاعت کنم باید این کودک بى گناه را بکشید یا این قرآن کلام خدا را بسوزانید و یا این شراب مست کننده را بخورید. هاروت و ماروت از بین آن سه شرط، شراب خوردن را انتخاب کردند تا بعد از خوردن آن،توبه کنند. اما وقتى شراب خوردند، مست شدند و کودک را کشتند و کلام خدا را سوزاندند.

سپس به زهره گفتند که ما هر سه شرط تو را انجام دادیم، تو نیز به فرمان ما عمل کن. زهره گفت که نام مهین خدا را که با آن به زمین مى روند و به آسمان بازمى گردند، به او بیاموزند و آن ها آن اسم را به او آموختند و او آن اسم را خواند و به آسمان رفت و از آن ها اطاعت نکرد و خدا هاروت و ماروت را در بابل و در کوه دماوند در زیر زمین در چاهى عذاب مى کند و آن ها را در آن چاه آویخته اند و آن ها از تشنگى زبانشان بدر افتاده، ولى نمى توانند آب بخورند با این که بین آن ها و آب، فاصله اى به اندازه یک تیغ شمشیر است.50

در کتاب قصص قرآن مجید عتیق نیشابورى آمده است: عزا و عزایا (هاروت و ماروت) به زهره گفتند که ما تو را از شوهرت جدا مى کنیم و تو به درخواست ما پاسخ مثبت بده و زهره نیز قبول کرد. هاروت و ماروت که روزها میان مردم حکم مى کردند و شب ها در آسمان، خدا را عبادت مى کردند، حکم ناحق دادند و زهره را از شوهرش جدا کردند. زهره از آن ها خواست تا شوهرش را بکشند و آن ها چنین کردند. زهره گفت که چون من بت پرستم، شما نیز باید بت بپرستید، آن ها قبول نکردند. زهره به آن ها پیشنهاد شرب خمر را داد و آن ها که دلشان پیش آن زن بود، قبول کردند و پس از مست شدن نام مهین خدا را به او یاد دادند و پس از بیدارى دیدند که چه گناه هایى را انجام داده اند.51

هم چنین در کتاب قصص قرآن مجید آمده است: وقت نماز عصر، هاروت و ماروت را در چاهى آویزان کرده و عذاب مى کنند تا روز دیگر. و خداوند متعال دعایى را به آن ها در ثناى خویش تلقین کرده و آن ها آن دعا را مى خوانند و عذاب براى آن ها آسان تر مى شود.52

طبق یکى از احادیث، هاروت و ماروت از پیغمبر معاصر خود، حضرت ادریس(علیه السلام)خواستند که براى آن ها دعا کند و در نتیجه دعاى حضرت، آن دو بین عذاب دنیوى و عذاب اخروى مخیّر شدند.53

 

کتاب نامه

1. قرآن مجید.

2. ابن ابى الحدید، عبدالحمید، شرح نهج البلاغه، قم، انتشارات کتابخانه آیت الله مرعشى نجفى، 1404 ق.

3. ابن بابویه قمى، شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا(علیه السلام)، ج 1، ترجمه و تصحیح حمیدرضا مستفید و على اکبر غفارى، تهران، نشر صدوق، 1372.

4. افریقى حصرى، ابوالفضل جمال الدین محمد بن مکرم بن منظور، لسان العرب، جلد 6، بیروت، دار صادر، 1997 م.

5. اندلسى، ابوحیان، تفسیر البحر المحیط، ج 1، بیروت، دار الکتب العلمیّه، 1413 ق.

6. اندلسى، احمد بن محمد بن عبد ربه، العقد الفرید، ج 8، عبدالمجید ترحینى، بیروت، دار الکتب العلمیة، 1407 ق.

7. انصارى قرطبى، ابوعبدالله محمد بن احمد، الجامع لاحکام القرآن، ج 2، بیروت، دار احیاء التراث العربى، 1405 ق.

8. بروجردى، سید ابراهیم، تفسیر جامع، ج 1، تهران، کتابخانه صدر، 1362.

9. تسترى، شیخ محمدتقى، قاموس الرّجال، جلد 6، قم، مؤسسة النشر الاسلامى، 1414 ق.

10. جرجانى، میر سید شریف، ترجمان القرآن، ترتیب داده عادل بن على بن عادل حافظ، به کوشش محمد دبیر سیاقى، تهران، چاپخانه حیدرى، 1333.

11. جفرى، آرتور، واژه هاى دخیل در قرآن مجید، ترجمه فریدون بدره اى، تهران، انتشارات توس، 1372.

12. خرّمشاهى، بهاءالدین، قرآن پژوهى، تهران، نشر فرهنگى مشرق، 1372.

13. خزائلى، محمد، اعلام قرآن، تهران، انتشارات امیرکبیر، 1371.

14. دیوبندى، محمود حسن، تفسیر کابلى، ج 1، زیر نظر هیئتى از علماى افغانستان، تهران، نشر احسان، 1375.

15. سادات ناصرى، سید حسن و دانش پژوه، منوچهر، هزار سال تفسیر فارسى: سیرى در متون کهن تفسیرى پارسى با شرح و توضیحات، تهران، نشر البرز، 1369.

16. سلمى سمرقندى، ابونصر محمد بن مسعود بن عیاش، تفسیر العیاشى، ج 1، تصحیح و تعلیق سیدهاشم رسولى محلاتى، بیروت، مؤسسة الاعلمى للمطبوعات، 1411 ق.

17. سید مرتضى، امالى، ج 2، سید محمد بدرالدین نعسانى حلبى، قم، کتابخانه آیت الله العظمى مرعشى نجفى، 1403ق.

18. سیوطى، جلال الدین، الدر المنثور فى التفسیر المأثور، ج 1، بیروت، دار الکتب العلمیّة، 1411 ق.

19. صالح، صبحى، علوم حدیث و اصطلاحات آن، ترجمه و تحقیق دکتر عادل نادرعلى، تهران، انتشارات اسوه، 1383.

20. طباطبایى، سید محمدحسین، ترجمه تفسیر المیزان، ج 1، ترجمه ناصر مکارم شیرازى، ]بى جا[، بنیاد علمى و فکرى علامه طباطبایى، 1364.

21. طباطبایى، سید محمدحسین، شیعه در اسلام، قم، انتشارات اسلامى، 1375.

22. طبرسى، ابوعلى فضل بن حسن، ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج 1، ترجمه آیات، تحقیق و نگارش على کرمى، تهران، انتشارات خوارزمى، ]بى تا[.

23. طبرى، محمد بن جریر، ترجمه تفسیر طبرى، ج 1، گردآورنده ابوعلى محمد بلعمى، به تصحیح و اهتمام حبیب یغمائى، تهران، دانشگاه تهران، 1367.

24. عتیق نیشابورى، ابوبکر، قصص قرآن مجید، به اهتمام یحیى مهدوى، تهران، انتشارات خوارزمى، 1370.

25. عسقلانى، احمد بن على بن حجر، تهذیب التهذیب، ج 8، بیروت، دار صادر، 1326ق.

26. فخر رازى، التفسیر الکبیر، ج 3، بیروت، دار احیاء التراث العربى، ]بى تا[.

27. قرشى دمشقى، اسماعیل بن کثیر، تفسیر القرآن العظیم، ج 1، بیروت، دار ابن کثیر، 1415 ق.

28. قرشى، سید على اکبر، تفسیر احسن الحدیث، ج 1، تهران، بنیاد بعثت، 1374.

29. مهرین شوشترى، عباس، فرهنگ کامل لغات قرآن، تهران، انتشارات گنجینه، 1374.

 

پی نوشت:

2. بقره (2)، آیه 102.

3. در برخى کتاب ها، سه فرشته عنوان شده است.

4. عباس مهرین شوشترى، فرهنگ کامل لغات قرآن، ص 468، ذیل واژه هاى هاروت و ماروت.

5. آرتور جفرى، واژه هاى دخیل در قرآن مجید، ص 409، ذیل واژه هاى هاروت و ماروت.

6. محمد خزائلى، اعلام قرآن، ص 656، ذیل واژه هاى هاروت و ماروت.

7. ابوعبدالله محمد بن احمد انصارى قرطبى، الجامع لأحکام القرآن، ج 2، ص 53.

8. ابوحیان اندلسى، تفسیر البحر المحیط، ج 1، ص 498.

9. امام فخر رازى، التفسیر الکبیر، ج 3، ص 220.

10. محمد خزائلى، همان، ص 655، ذیل واژه هاى هاروت و ماروت.

11. بقره (2)، آیه 102.

12. عباس مهرین شوشترى، فرهنگ کامل لغات قرآن، ص 433، ذیل واژه مَلِک.

13. همان، ص 427، ذیل واژه ملائکه.

14. محمد خزائلى، اعلام قرآن، ص 655، ذیل واژه هاى هاروت و ماروت.

15. همان، ص 655 656.

16. Haurvatہt.

17. Ameretہt.

18. آرتور جفرى، واژه هاى دخیل در قرآن مجید، ص 408، ذیل واژگان هاروت و ماروت.

19. محمد خزائلى، اعلام قرآن، ص 655 و عباس مهرین شوشترى، فرهنگ کامل لغات قرآن، ص 468، ذیل واژگان هاروت و ماروت.

20. orioch.

21. marioch.

22. آرتور جفرى، همان، ص 409، به نقل از کتاب لیتمان، ص 83.

23. محمد خزائلى، همان، ص 653 654، ذیل واژگان هاروت و ماروت.

24. SALE.

25. عباس مهرین شوشترى، فرهنگ کامل لغات قرآن، ص 468، ذیل واژگان هاروت و ماروت.

26. ابوبکر عتیق نیشابورى، قصص قرآن مجید، ص 16.

27. میر سید شریف جرجانى، ترجمان القرآن، ص 95، ذیل واژه هاروت.

28. همان، ص 81، ذیل واژه ماروت.

29. احمد بن عبد ربه اندلسى، العقد الفرید، ج 8، ص 84.

30. محمود حسن دیوبندى، تفسیر کابلى، ج 1، ص 84 و ابوالفضل جمال الدین محمد بن مکرم بن منظور افریقى مصرى، لسان العرب، ج 6، ص 324.

31. آرتور جفرى، واژه هاى دخیل در قرآن مجید، ص 408.

32. شریف ابى القاسم على بن الطاهر ابى احمد حسین، امالى سید مرتضى، ج 2، ص 80؛ فخر رازى، التفسیر الکبیر،ج3، ص218 و شیخ ابوعلى فضل بن حسن طبرسى، ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج1، ص381.

33. انصارى قرطبى، الجامع لأحکام القرآن، جلد 2، ص 52 و ابوالفداء اسماعیل بن کثیر قرشى دمشقى، تفسیر القرآن العظیم، ج 1، ص 173.

34. امالى سید مرتضى، ج 2، ص 81.

35. همان و طبرسى، ترجمه تفسیر مجمع البیان، ج 1، ص 381.

36. انصارى قرطبى، الجامع لأحکام القرآن، ج 2، ص 52.

37. همان.

38. محمد بن جریر طبرى، ترجمه تفسیر طبرى، ج 1، ص 98.

39. کهف (18)، آیه 50.

40. بقره (2)، آیه 102.

41. انصارى قرطبى، الجامع لأحکام القرآن، ج 2، ص 54.

42. بقره(2)، آیه 102.

43. شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا(علیه السلام)، ج 1، ص 556.

44. سید ابراهیم بروجردى، تفسیر جامع، ج 1، ص 227.

45. شیخ صدوق، عیون اخبار الرضا(علیه السلام)، ج 1، ص 548.

46. همان، ص 552.

47. سید على اکبر قرشى، تفسیر احسن الحدیث، ج 1، ص 204.

48. محمد خزائلى، اعلام قرآن، ص 653، ذیل واژگان هاروت و ماروت.

49. انصارى قرطبى، الجامع لأحکام القرآن، ج 2، ص 52.

50. طبرى، ترجمه تفسیر طبرى، ج 1، ص 96 97.

51. ابوبکر عتیق نیشابورى، قصص قرآن مجید، ص 17.

52. همان.

53. محمد خزائلى، اعلام قرآن، ص 654، ذیل واژگان هاروت و ماروت.

سیّد على حسینى فاطمى/کارشناس ارشد علوم قرآن و حدیث

منبع: فصلنامه تاریخ در آئینه پژوهش شماره 12

ادامه دارد/

 

پیوست:

امتیازدهی
برای این خبر نظری ثبت نشده است
نظر شما
نام :
ايميل : 
*نظرات :
متن تصویر را وارد کنید: